محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

164

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

هرچه بود فرصت خوبى در اواخر سلطنت بنى اميه و اوائل سلطنت بنى عباس بدست امام محمد باقر ( ع ) و امام جعفر صادق ( ع ) افتاد كه علوم اهل بيت ( ع ) را تحقيق نموده و منتشر سازند . اثر خدمت آنان اين همه احاديث فراوان است كه كتابخانه‌هاى اسلامى را بىنياز نموده است ، و در علوم مختلف مخصوصا احكام ، فلسفه ، تفسير ، و اخلاق كتابها نوشته شده . منصور اسم منصور عبد اللّه و كنيه او ابو جعفر و لقب او منصور است وى فرزند محمد فرزند على فرزند عبد اللّه ؛ فرزند عباس عموى پيغمبر ( ص ) است . عباس با پدر رسول خدا ( ص ) عبد اللّه برادر پدرى بوده است . در سال 136 با منصور بيعت شد و در سال 158 از دنيا رفت و حكومت او 22 سال طول كشيد . مورخين نوشته‌اند : « برادر منصور ، سفاح به ظاهر اولين خليفه بنى عباس بود ولى در حقيقت مؤسس اول منصور بود ، زيرا حكومت چند ساله سفاح و آن نفوذ و عظمت بدست منصور بوجود آمد و مورخين متفق هستند كه اخلاق منصور مخلوطى از خير و شر بود و بطبيعتهاى مردم نزديك ميشد ، و هيئت نيرومندى از علماء جمع‌آورى نمود ، كه حكومت بنى عباس را حفاظت نموده و از روى اخلاص در حفظ سلطنت بكوشند . منصور اول كسى است كه جدائى بين بنى عباس و اولاد على ( ع ) را بوجود آورد ، ولى قبلا يك جمعيت متشكل بودند . » جاى ترديد نيست ، كه منصور با طبيعت مردم آشنا بود و نزديك ميشد و هيئتى از دانشمندان براى حفظ سلطنت تأسيس كرد و شكافى بين بنى عباس و اولاد على ( ع ) بوجود آورد ، ولى اين سخن كه اخلاق او از خير و شر تركيب شده بود صحيح نيست ؛ زيرا اخلاق او شر خالص بود . گرچه منصور از راه مكر و خدعه بمردم نشان ميداد كه بوى خيرى در او موجود است ولى اين عمل بخاطر اين بود ، كه مردم را علاقمند بدين يافته بود ، و درك ميكرد كه دين در نهاد آنان اثر دارد ، لذا براى باربرى از دوش آنان از راه دين وارد شد و هيئتى از دانشمندان دينى تشكيل داد كه او را بمردم معرفى كرده و به زيارت او بروند منصور تظاهر بترس از خدا ميكرد ولى در همان وقت مشغول بيدادگرى و گناه بود . اگر ميگويند : جمع بين خير و شر نمود